یک جوالدوز به خودمان !

Image
محسن سراجی
دبیر جایزه ادبی ایران



واقعیت این است که ادبیات جوان ما با همه پتانسیل‌هایی که دارد به شدت مهجور و بیمار است، این بحران دامنه‌ای وسیع دارد و از لایه لایه محافل‌های ادبی – اگر که هنوز وجود داشته باشند – شروع می‌شود و تا به بحران نشر و پخش کتاب و همچنین اقتصاد هنر و ادبیات منتهی می‌شود.

قطعا این چند خط نوشته فرصتی برای بررسی دلایل این عقب ماندگی‌ها و کمبود‌ها نیست، اما آنچه که مرا به نوشتن این مطلب واداشت طرح مسائل و نکاتی است که شاید به ظاهر آنچنان مهم به نظر نرسد اما شاید دلایلی برای این عقب ماندگی و بیماری باشد.

 

انزوای سال‌های گذشته هنرمندان – به هر دلیل موجه یا غیر موجهی – تاثیرات زیادی بر روی شخصیت آن‌ها گذاشته به نحوی که هنرمند در تقابل با جامعه و مردم در مقابل هر تلنگری رفتاری ترد و شکننده از خود نشان می‌دهد و در موضعی تدافعی و گاهی غیر منطبق بر واقعیت قرار می‌گیرد. مثلا اگر گذر شما به دفا‌تر انتشاراتی‌های معتبر شهرتان افتاده باشد بعضا هستند شاعران یا داستان نویسانی که بدون در نظر گرفتن شرایط نشر و پخش کشور، صرف اینکه به یک انتشاراتی مراجعه کرده‌اند توقع چاپ بی‌چون و چرایشان را از سوی انتشاراتی مذکور دارند و در صورتی که این اتفاق نیفتد علاوه بر محکوم کردن مدیران انتشارات به کارشکنی و عدم شناخت جایگاه واقعی هنر (!)، با سرخوردگی‌های شخصی نیز مواجه می‌شوند. اینگونه خود بزرگ بینی‌های کاذب و همچنین وجود تئوری سوظن یکی از متداول‌ترین آسیب‌های مطرح بین این دسته از هنرمندان است، سوء ظن توطئه در بین همه از جمله هم صنفان و مخاطبان و حکومتیان و... در هر برهه‌ای از زمان می‌تواند یکی از دلایل عقب ماندگی ما در این حوزه باشد. پیشنهاد می‌کنم که اگر اطلاعاتی در خصوص تئوری توطئه ندارید حتما در این خصوص تحقیق و مطالعه نمایید.

علاوه بر این ناهمگونی اجتماع‌های هنرمندان در محافل و مجالس ادبی آسیب جدی به روند توسعه و انتقال و ارتقا سطوح مختلف تولیدات هنری از این دست می‌زند. اختلاف فاحش سطح علمی و هنری مدعوین یک جلسه یا محفل ادبی، یا حضور افرادی با عقده‌های جنسی و شخصیتی در قالب و تیپ هنری در اینگونه جلسات مهم‌ترین آسیب توسعه اینگونه محافل می‌باشد. شاید بتوان ادعا کرد تعداد جلسات شعر و داستانی که در کشور به صورت حداقل سه سال پیوسته برگزار شده‌اند کمتر از انگشتان دو دست باشد!

نبود فرصت‌های مطالعاتی و ساختارهای نقد پذیری از مهم‌ترین چالش‌های فراروی داستان نویسان و شاعران جوان است که بررسی آن را به یادداشت دیگری موکول خواهم کرد.

سوال مهم اینگونه مطرح می‌شود که اگر علاوه بر مواردی که در اینجا مطرح شد و در آینده مطرح خواهیم کرد – از جمله بحران چاپ و انتشار کتاب، مافیای پخش و رسانه، سانسورهای فرهنگی و... – آیا در شرایط کنونی چاپ مجموعه داستان یا شعری از یک هنرمند کاری منطقی است یا عجولانه و غیر اثربخش؟
در یادداشت‌های بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت.


ارسال نظر