تاختن برای باختن ... !

محسن سراجی

کسانی که عرق می ریزند و کار را پیش می برند چیزی درباره آرزوهای کسانی که برای کار برنامه ریزی کرده اند نمی دانند
( فریتس لنگ )


اشکال کوناگون هنر در ساختارمندانه ترین شکل شان در دوره های مختلف نقش مهمی در مناسبات اجتماعی جوامع بشری داشته اند که این تاثیرات با تغییرات مادی ، تکنولوژیکی ، اقتصادی و مهم تر از همه این ها اجتماعی همراه شده است . اقتصاد هم به نوبه خود از اینگونه تاثیرات – چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی – حمایت کرده و همراه با این خیز اجتماعی در کنار همه مولفه های تاثیرگذار هنر و به خصوص هنر شهری همراه این مسیر شده اند .


در هر کدام از این مولفه های تاثیرگذار در رشد فرایندهای تولید آثار هنری یا شکل گیری مکاتب هنری گروه های مرجع مختلفی اعمال نظر می کردند تا مسیر این تغییرات و رشد را به سمت ایده آل ها و منافع خود پیش ببرند . از مهمترین این نمونه ها می توان به تلاش امپراتورهای بزرگ مثل یونان باستان در تشکیل " شهرهای فرهنگی یا دولت شهرها " یا تلاش نظام سرمایه داری جدید برای دورخیز به سمت" جهانی شدن"  دانست .

هنر سفارشی از همین جا شروع شد ، درست از جایی که قراربود آثار هنرمندان از  دنیای شخصیشان به عرصه ای عمومی تر و بزرگ تر به نام شهر یا محافلی محلی تر برسد . در این بخش به معایب و مزایای مقوله سفارش در ساخت و تولید آثار هنری نمی پردازم – که در فرصتی مناسب به این موضوع خواهیم پرداخت .
 

در مقیاس های کوچک و محلی جشنواره ها ، فستیوال ها و جوایزی که برای انتخاب نمونه هایی در هر رشته یا ژانر هنری برگزار می شده و کماکان می شوند که معیاری برای جامعه مخاطب ارائه می دهند که فارغ از نمونه های دولتی شان – که بیشتر رویکرد سیاسی دارند – اتفاقات خوبی در جهت رشد گروه های هنری و معرفی آن ها به مخاطب هستند . اتفاقاتی که به همان اندازه که نیاز به اندیشه و راهبرد و خطی مشی مشخصی دارند به همان میزان نیاز به برنامه ریزی و مدیریت و هماهنگی با اجزای داخلی و خارجی این جریان ها با محیط و اجتماع پیرامونشان دارند .

از آنجایی که ایدئولوژی  هر فعالیت هنری نیز نیاز به سیاستگذاری ، برنامه و عمل دارند و برنامه ریزی محیط ساخته شده و گنجاندن کار فرهنگی و گفتمان فرهنگی در درون تشکل های اجتماعی پرسش هایی از این دست را به وجود می آورد که اصولا معیار در یک اتفاق یا رویداد چیست ؟ یا مثلا هنر چه کسانی برای چه جامعه ای باید به نمایش گذاشته شود ؟ و روش اجرا و استراتژی کلی این فرایند در کجاست ؟  این سوالات را بیشتر برنامه ریزان این رویدادها پاسخ می دهند و معیار را ترسیم می کنند .

به نظر من مخاطب این جشنواره ها و فستیوال ها قبل از ورود به حضور در این عرصه ، باید پاسخ سوالات خود را گرفته باشند و اگر معیارها را قبول داشتند وارد این فرایند باشند . بنابراین هم برنامه ریزان و مجریان نباید از معیارهای خود دور شوند و هم مخاطب نباید توقعاتش از آن چهارچوب بیشتر و فراتر باشد .

سوال اساسی اینجا مطرح می شودکه این همه تاختن های همیشگی از جوایز ادبی ، جشنواره ها و فستیوال های هنری – که البته بیشترشان خصوصی و غیر دولتی هم هستند -  ... با شناخت معیارهای آن هاست یا یک عادت همیشگی برای وقتی که تحمل شکست نداریم ؟؟ به نظر شما بازنده ای تاختن های همیشگی چه کسانی هستند ؟


ارسال نظر