عشق با عینک دودی

روایت :‌سیدمحمد مرکبیان                        عکاس :‌ بهناز شیخان

عشق، خاکِ لباس‌اش را می‌تکاند
وَ انگشتانم را به دستانت جوش می دهد
با عینک دودیِ بزرگی بر صورتش

جُنونی که به خوردمان دادند
در من زودتر از تو اثر خواهد کرد
دیگر نمی‌شود
در اتوبان
در را باز کرد
وَ بر آسفالت غلت خورد

جهان، قفل‌ درهایش را به روز کرده
وَ بهترینِ شاه کلیدها حتا
قفلی را باز نخواهند کرد

با این همه
هنوز هیچ کس قانعم نکرده
کدام سوی در ایستادن
پشتِ در ماندن است
Image


ارسال نظر