شعر دیگر مخاطب سیاهی لشکر ندارد

گفتگو باناهیدعرجونی  (رتبه اول شعر )                                                      
سوسن شریف زاده
      
بگو ناهید است  

به بهانه‌های کوچک هم که شده

نام  مرا ببر

به رهگذران بگو

هنوز نام این خیابان  ناهید است

از  بچه‌ها بپرس

بزرگ‌ترین رودخانه‌ی دنیا

بلندترین نقطه‌ی جهان

نزدیک‌ترین ستاره به ماه

بگو که ناهید است....

ناهید عرجونی یک شاعر است که درباره خودش فقط می گوید :‌   

داشتم مندلیف را حفظ می کردم

که سرب

همکلاسی ام را

از دوچرخه به جدول کشاند ...."

شعرهایش را که می خوانی تصاویر خیره کننده و توصیفات بی پرده آن، بر جای میخکوبت می کند . توضیح فضاهای ملموس و عینی پیرامون شاعر که چندان بی تشابه به واقعیات زندگی خودت نیست وانگار همین بیخ گوش خودت اتفاق افتاده ، با کنایه ها و استعاره های زیبایی به تصویر کشیده می شوند .

ناهید عرجونی رتبه اول اولین دوسالانه جایزه ادبی ایران "شعر" را از آن خود کرد . این بهانه ای شد تا گفتگویی با او داشته باشیم .مجموع سوالات ما و پاسخ های او را در اینجا بخوانید:‌

Image

به عنوان اولین سوال با توجه به سیر شعر فارسی از آغاز تا به امروز، چه تعریفی می‌شود از شعر کوتاه ارائه کرد؟

 

جایی خوانده ام از پرنده ای میپرسند تو چرا آوازهایت این قدر کوتاه وبریده بریده است .چرا آواز بلندی سر نمی دهی .جواب میدهد من آوازهای زیادی دارم که نمی توانم همه ی آنها را بخوانم پس به ناچار هر با رآواز کوچکی می خوانم شاید این طور همه ی آوازهایم را خوانده باشم ، فکر نمیکنم بتوانیم تعریف واحدی از شعر کوتاه داشته باشیم .اما شاید بافت ویژه ی زندگی مدرن ودغدغه های جاری در آن ما را به نوعی به کوتاه نویسی وکوتاه خوانی ترغیب میکند .ما در جریان زندگی مرتب وارد فضاهای تازه ای میشویم .انسان های جدیدی لحظه به لحظه وارد حوزه ی هستی شناسی ما می شوند مرتبا با سوژه های تازه به تازه ی زندگی مدرن درگیر می شویم .انفجار اطلاعات وآنچه شبکه ی عنکبوتی اطلاعات می نامیم مارا لحظه به لحظه از حس ،شناخت وعاطفه ای نو سرشار میکند واین است که ما آوازهای زیادی داریم که عمرمان کفاف خواندن همه ی آنها را نمی دها این است که مجبوریم بریده بریده بخوانیم (یا کوتاه کوتاه بنویسیم)که همه را خوانده (ونوشته )باشیم  

 

به نظر می رسد ساختار مدرن شعر کوتاه  با تجربه‌های نیما آغاز شده‌است،اما هنوز چارچوب مشخصی نیافته است. با این نظر موافقید؟

 

بله می پذیرم که چنین ساختاری باشعر نیما آغاز شده است وباز قبول دارم که هنوز چارچوب مشخصی نیافته چرا که شاعران ما از نیما تاکنون همیشه در گریز از ساختن چارچوب وکلیشه گذاری ها بوده اند وهرجا بیم آن می رفته که چارچوبی بر این ساختار تحمیل شود یک سرکشی گروهی وگاه فردی بحرانی آفریده که نتیجه ی آن کلیشه زدایی بوده است .ما به دنبال رسم چارچوب ها وترسیم کلیشه ها نیستیم وحتی حرکتی در عکس آن هم داشته ایم بنابراین طبیعی است اگر آنچه در حال حاضر بعنوان ساختار شعر مدرن مطرح است دور از کلیشه های احتمالی است

 

آیا شعر آزاد سنت گریز است؟

 

من با سنت گریزی شعر کوتاه موافق نیستم .برعکیس به نظر من زمینه های سنتی وشناخت آنها در هرزمانی میتواند ما را نسبت به شناخت وضعیت موجود وحتی خلاقیت در بکارگیری امکانات موجود یاری کند .طبیعتا شعر آزاد بنا به تعریفی که ما از آن داریم با شعر سنتی کاملا متفاوت است اما من این تفاوت را تنها یک ویژگی  افتراقی میبینم ونه گریز...

 

اگر شعر کوتاه را قالبی مستقل فرض کنیم، در هر قالب شعر فارسی می‌توانیم نوع کوتاه آن را هم داشته باشیم؟

 

من دقیقا منظور شما را متوجه نشدم .اینکه میگویید در هر قالبی منظورتان قالب های شعر کلاسیک هم هست ؟اگر این طور باشد می توانم جواب بدهم هم آری وهم نه !مثلا شاید بتوان یک غزل کوتاه سرود .یک عاشقانه ی موزون کوتاه .اما وقتی شما می خواهید یک منظومه بنویسید ویا یک مثنوی، کوتاه کردن ابیات در حد شعر کوتاه با معنایی که ما از مثنوی و....در نظر داریم متغایر است واصلا این سوال پیش میآید که ضرورت این کار چیست ؟چرا باید من در قالب های شعری کلاسیک که اتفاقا تعریف شده هم هستند چنین تغییری ایجاد کنم .؟

 

جریان شعر کوتاه معاصر چگونه آغاز شد و روند شکل‌گیری آن چگونه بود؟

 

به نظر من جریان شعر کوتاه معاصر مستقیما با جریان های سیاسی واجتماعی حاکم بر عصر ما ارتباط مستقیم دارد .زندگی مدرن وزندگی در کلان شهرها ،استرس واضطراب حاکم براین نوع زندگی که همیشه ما را وادار میکند که بقول فروغ حس میکنیم که وقت گذشته وحس میکنیم که لحظه سهم ما از برگ های تقویم است وادارمان میکند تا از حداقل فرصت ها حداکثر استفاده را ببریم .این شرایط بر زبان ما ونحوه برخورد با متن تاثیر میگذارد .ما می دانیم مخاطبانمان صبور وآرام نیستند وحوصله پرداختن به جزییات زندگی را ندارند بنابراین باید از متونی که در ذهن ما ایجاد می شود برشهایی کوتاه ایجاد کنیم .برشهایی که هم سطح هوشیاری مخاطبان را ارضائ کند هم به لایه های عمیق تر روحی وروانی آها راه پیدا کند .مخاطب ما در این نوع شعرها ابتدا یک حظ سطحی با بار عاطفی وحسی کمی را تجربه میکند که او را به خواند ن شعر ترغیب مبکند وبعد کم کم مولف با هوشیاری او را به لابیرنت های درونی میبرد .در اینجا مخاطب مجبور نیست از پاساژها عبور کند .شعر کوتاه است واو می تواند به تاویلی کوچک راضی شود ویا به دنبال تاویل های دیگر کار را بارها بخواند وبه کیفیت سوم برساند .کیفیت سوم ادامه ی شعر است در عملکرد خلاقانه ی مخاطب!

 

 آیا عرصه شعر کوتاه تنگناهایی را برای شاعر در مقایسه با سایر قالب‌ها به وجود نمی‌آورد؟

 

برعکس این قالب ها هستند که همیشه شاعر را در تنگنا قرار داده اند .مگر نیما برای گریز از همین قالب ها خودش را به آب وآتش نزد ؟در کوتاه نویسی شاعر فقط باید از هوش وخلاقیتش والبته زیبایی شناسی بهره بگیرد وبداند در میان این همه دغدغه وهیجان واینهمه صدا –که صدا به صدا نمی رسد –او باید کدام ها را بگوید وکدامها را نادیده بگذارد یا سفید نویسی کند که همه ی حرف ها را زده باشد ...که همه ی آوازهایش را خوانده باشد.

 

برای سرودن در قالب شعر کوتاه چه پیش زمینه‌هایی لازم است؟ آبا عبور از قالب‌های دیگر و تجربه سرودن در آنها لازم است یا شاعر می‌تواند بدون تجربه در قالب‌های دیگر در قالب شعر کوتاه موفق باشد؟

 

من برای این سوال یک جواب قطعی ندارم .خود من کارم را ابتدا از ادبیات کلاسیک وشناخت آن شروع کردم وهنوز هم گاه گاه به منابع این ادبیات مراجعه میکنم .برای من حتی روانشناسی شخصیتی شاعران وگاهی روانکاوی متون آنها رهگشا بوده است .اما نمی دانم آنها که چنین تجربیاتی را نداشته اند وبه اصطلاح از دیوار شعر کلاسیک پریده اند وبه این سمت رسیده اند تا چه حد توانسته اند در ایجاد یک متن شعری موفق باشند

 

ساخت و فرم چقدر می تواند مهم باشد؟

 

ساخت وفرم در شعر مهم است ومهم تر از آن تشخیص انتخاب وبکارگیری ساختی که با متن شما ارتباط کاملی ایجاد کند .شاید هر شعری همزمان که سروده می شود با ساختار خاص خود پدید می آید وفرم ویژه ی خودش را مییابد .ساختار ویژه ایی که بیشترین هماهنگی را با آن دارد . 

 شما در کارهایتان چقدر امروزی هستید؟

 

من در کارهایم مرتبا دغدغه های زندگی امروز خودم را دارم واگر گاهی گریزی به گذشته می زنم شاید برای کمک به درک وضییت فعلی ست .طبیعی است برای من که روزانه تجربه هایی چون استرس ،حس ناامنی ناشی از زندگی در یک جغرافیای خاص با ویژه گیهای اجتماعی تعریف شده ،تحقیر شخص وتحقیر جامعه ،درگیری با مناسبات شبان رمگی حتی در محیط کار ، و....را دارم آنچه در شعرم نمود میکند نمایانگر همین هاست .شعر من نمی تواند هیستریک نباشد .نمی تواند بر دپرسیون حاکم بر خودش فایق شود .نمی تواند معترض نباشد .....غمگین نباشد ..آب خوش از گلوی شعر من پایین نمی رود !بدون خواب آور نمی تواند بخوابد ....اخبار را که می شنود دچار حمله هراس می شود .جنگ همیشه به او نزدیک است .جهان دیگر جهان نظم وثبات نیست وشعر من می فهمد این را ...اگر معنای امروزی بودن همین باشد شعر من به گونه ایی هراسناک امروزیست

 

 بسامد شعرهای زنانه ی امروز ادبیات ما را چگونه می بینید؟

 

وقتی یونگ بحث کهن الگوها را مطرح میکند وبه آنیما وآنیموس اشاره میکند یعنی زنانگی در وجود مردان ومردانگی در وجود زنان، نوشتن را یک عملی می داند که از آنیما سرچشمه میگیرد یعنی نوشتن در مردان هم به گونه ای برمبنای زنانگی وجود آنان است .زبان زنانه ونوع برخورد با متن در اکثر نوشته های مردان وزنان شاعر ما یکی از آیتم های موفقیت آنان است ودر این ارتباط هر چه نویسنده یا شاعر بی واسطه تر با این بخش از وجود خودش برخورد میکند متنی که زاده می شود تاویل پذیر تر ولایه دارتر است ...نوشته  باید از کلیشه های زبان مرد-مدار دور شود ومن این قابلیت را هم در زنان میبینم وهم در مردان.

 

چرا می گویند شعر دیگر مخاطبی ندارد؟ آیا درست هست؟ نظر شما چیست؟

 

شعر دیگر مخاطب سیاهی لشکر ندارد واین اتفاقا هم به نفع شاعر است وهم مخاطب شعر .مخاطب شعر ما امروز آن آدم کاناپه نشیننیست  که دلش می خواهد اول سریال تلویزیون را ببیند وبعد کتابی باز کند وشعر بخواند وعقده گشایی کند که اهل ذوق وفرهنگ هم هست .مخاطب شعر امروز باید فعال باشد وگاهی به اندازه ی مولف وحتی بیشتر از او خلاقیت داشته باشد تا شعر در او به کیفیتی دیگر برسد .این مخاطب حتی اگر به اندازه ی انگشتان دست باشد برای مولف قابل احترام است .شعر امروز دست زدن وهورا کشیدن نمی خواهد.مثلا من وقتی میگویم :

 

من داشتم مندلیف را حفظ میکردم /که سرب همکلاسی ام را از دچرخه به جدول کشاند /

 

انتظار سوت کشیدن ودست زدن مخاطب را ندارم من دارم از یک فاجعه حرف می زنم ومخاطب من باید عمق این فاجعه را درک کند .شاید لازم است که بدون هیچ حرفی مرا ترک کند وبا شعرم به خانه برود ،به بستر برود ویا توی خیابن با خودش تا نیمه های شب قدم بزند.او باید مرا رها کند وتمام تفنگ ها را توی ذهن خودش خط بزند .کلاه خودها را وسیاست مردان مجنون را و......من با بحران مخاطب موافق نیستم وکم بودن مخاطب شعر امروز را به فال نیک میگیرم ....سیاهی لشکر شاعر را تحقیر میکند . بگذارید ما به همین بسنده کنیم که جای چراغی به خاطر ما روشن بماند .

 

جایزه ادبی ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟ وجود چنین فعالیت هایی چه تاثیری بر عرصه ادبیات کشور و حمایت از شاعران نوکار خواهد داشت؟

 

خب در جامعه ای که عرصه برای هرنوع فعالیت فرهنگی وهنری تنگ است من فکر میکنم وجود چنین برنامه هایی واسطه ای ست بین متن ومخاطب .واز این نظر ارزشمند است .البته اگر دور از حاشیه های معمول اجرا شود.که البته فکر میکنم جایزه ی ادبی در این زمینه موفق بوده واز این بابت به شما تبریک میگویم.


ارسال نظر