پیوند شعر و موسیقی

علی فاضل

هیچ ملتی نیست که از موسیقی بی بهره باشد. باید پذیرفت که موسیقی پدیده ای در فطرت آدمی است. عواملی که آدمی را به جستجوی موسیقی می کشانده است، همان کشش هایی است که او را وادار به گفتن شعر می کرده است و پیوند این دو سخت استوار است زیرا شعر در حقیقت موسیقی کلمه ها و لفظ ها است.
در آغاز، این دو با هم بوده اند و سپس از یکدیگر جدا شده اند. ابتدا اصواتی آهنگدار بوده است ولی معنی ای نداشته، بعد انسان کوشیده است که جای آنها را با کلمات دارای معانی پر کند. به این ترتیب شعر پدید آمده؛ پس از آنکه بشر از دوره ابتدایی به تمدن رسید، شعر هم تغییر کرد؛ از جمله آنکه شعر فنی شد خاص عده ای، و اصولی را پذیرفت؛ سپس به صورت فنی مستقل از موسیقی جدا شد؛ پس از این جدایی، شاعران کوشیدند که شعر موسیقی خاص خود را داشته باشد. یعنی کلمات به جای خود بنشینند بی آنکه از آلات موسیقی کمک گیرند.

مساله آمیختگی طبیعی شعر و موسیقی در مراحل نخستین، خاص هیچ ملتی نیست.
اصولا شعر برای این بوجود آمده که با آن تغنی شود، از این رو شعرا کسانی را استخدام می کردند که شعرهایشان را در دربار شاهان و خلفا با آواز بخوانند.

شعر و موسیقی جهات اشتراکی نیز دارند زیرا هر دو به منظور ایجاد حالتی به کار می روند، نه به خاطر اثبات امری
مایه کار در هر دو صوت است؛ یکی صوتهای موسیقی که به حسب نسبتِ زیر و بمی، نغمه را، و به حسب وقوع در زمان های خاص، وزن را ایجاد می کند، و دیگری صوت های ملفوظ که ترتیب آنها به حسب دلالت، صوت های گوناگون به ذهن القا می کند و تنظیم آن صوت ها به حسب آهنگ و وزن، نشاط و شوقی در شنونده بر می انگیزد که حالتی در نفس پدید آورده، سبب انقلاب روح و جان می شود.

پس از عاطفه که رکن معنوی شعر است، مهمترین عامل و موثرترین نیروها ازآن وزن است.
چراکه تخیل یا تهییج عواطف بدون وزن کمتر تفاق می افتد و اصولا توقعی که آدمی از یک شعر دارد اینست که بتواند آن را زمزمه کند و علت اینکه آدمی یک شعر را بیش از یک قطعه نثر می خواند، همین شوق به زمزمه و آوازخوانی است که در ذات آدمی نهفته است.

وزن شعر جنبه تزئینی ندارد، بلکه یک پدیده طبیعی است برای تصویر عواطف که به هیچ روی نمی توان از آن چشم پوشید. علتش آنست که عاطفه نیرویی وجدانی است و آثاری نیز در جسم آدمی دارد که به هنگام خشم، شادی و اندوه در وی آشکار می شود. در هر حالتی تپش قلب و نبضش بگونه ایست و نفس کشیدنش به طرزی، و این کارها خود بیانگر انفعالی در روح است.

پس هرگاه بخواهیم که حالات را با کمک واژه ها نشان بدهیم، ناگزیر کلمات به شکل هایی تقسیم خواهد شد و هر قسمتی وزنی به خود می گیرد.
زبان عاطفه همیشه موزون است؛ زیرا آدمی در انفعالات روحی سخنش مقطع است.
عواطف همیشه همراه با حرکاتی در جسم آدمی بوجود می آیند.
به عنوان نمونه می توان به رقص های محلی خراسان جنوبی اشاره کرد که در واقع نوعی سَماع (چرخش بدن همراه با حالت خلسه برای اهداف معنوی) عارفانه است. که در آن افراد دایره‌ای درست می‌کنند و در حال گردش پاهای خود را به زمین می‌کوبند.
شاید رقص قدیمی ترین زبانی باشد که بشر برای بیان انفعالات نفسانی خود به کار گرفته است.
در حقیقت، رقص، موسیقی صامت است.

در مجموع می توان تاثیرات وزن را در این اصول خلاصه کرد:
- لذت موسیقایی بوجود می آورد ( در طبیعت آدمی بوده که خواه ناخواه از آن لذت می برد ).
- میزان ضربه ها و جنبش ها را منظم می کند.
- به کلمات تاکید می بخشد

این اصول است که باعث شده وزن به عنوان مهمترین عامل شعر معرفی شود.
می بینیم که اکثر کتابهای مقدس نیز دارای آهنگ و موسیقی خاص اند؛ و این موضوع به خوبی نشان می دهد که انسان در برابر موزونیت چه تاثراتی دارد.

باید توجه داشت که وزن یک شعر از نظر شاعر، انتخابی و اختیاری نیست، بلکه شاعر وزن را به طور طبیعی از نفس موضوع الهام می گیرد؛ و هنگامی که موضوع به خاطرش می رسد، وزن نیز همراه آن است. چنانکه "گوته" می گفت: «اگر شاعری در حال سرودن شعر، درباره وزن بیندیشد دیوانگی است و هیچ اثر ارجمندی خلق نخواهد کرد. »


ارسال نظر