ده سال پیش درست در چنین روزی !

روزهای آخر تیرماه سال ٨٥ بود ، دقیقا بیست و پنجمین روز تیرماه که ایده شکل گیری یک جایزه ادبی مستقل با هدف توجه بیشتر به شاعران و داستان نویسان جوان شکل گرفت. همان روز بود که « جایزه ادبی ایران » متولد شد، به راهش ادامه داد و رشد کرد؛ چرا که ما برای شکل گیری این خانواده ی بزرگ ایده داشتیم. خانواده « این روشنای نزدیک » در ابتدا به تعداد انگشتان دو دست هم نمی رسید، اما همان موقع با آرزوهای بزرگی شروع کردیم ، ما فکر می کردیم بهتر است ادبیات را برای ادبیات بخواهیم و بگذاریم که آدم های داستان ها و شعرهایمان با هم دوست شوند و گپ بزنند و فضاهای شاعرانه هایشان را با هم تقسیم کنند . ما یاد گرفته بودیم که به بزرگترهای ادبیاتمان احترام بگذاریم، قبول شان داشته باشیم، پای حرف هایشان بنشینیم و با داستان هایشان زندگی کنیم. تجربیاتشان را بشنویم و خارج از هر رانت و رابطه و هرچیز دیگری به تلاشمان ادامه دهیم تا آثارمان را در بهترین شکل منتشر کنیم. اکثرمان یک ویژگی مهم داشتیم، جوان بودیم و شاید هنوز هم هستیم !
«انگیزه» برای ما تنها یک واژه نبود، حرف نبود که به زبان آورده باشیم و بعد رها شده باشد به امید هرچه بادا باد. ما برای رسیدن به روشنای قله ای نه چندان دور راه را آغاز کرده بودیم و «امید» برایمان حسی ناملموس نبشود.
حالا بعد از گذشت ده سال از آن روز ، ما « اهالی جایزه ادبی » بیش از دو هزار نفر شده ایم و بیش از ٥٠ کتاب از آثارمان منتشر شده است. در این مسیر چه نازنین بزرگوارانی همراهی مان کردند و وزنی بودند برای این رویداد مستقل ، عزیزانی همچون « محمود دولت آبادی »، « ابوتراب خسروی » ، « فرخنده آقایی » ، « شاپور جورکش » و « فاطمه معتمد آریا » که امضاهایشان را به روی کتاب هایمان به یادگار گذاشتند، اعتبار دادند به راهی که آغاز کرده بودیم و انگیزه ای شدند برای ادامه ی مسیر... کسانی که همرنگ برخی دیگر نشدند، هرچند ما از هر رنگ چیزی آموختیم و آموخته هایمان مسیر قله را شفاف تر نشانمان داد.
امروز - درست همین امروز که بیست و پنجم تیرماه سال هزار و سیصد و نود و پنج است - شماره اول از نسخه جدید سایت جایزه ادبی ایران منتشر می شود . قرار است اتفاقات خوبی بیفتد . ایمان داریم به این روشنای نزدیک

 


ارسال نظر