تابستان

 فریناز مختاری

تابستان، فصل اتفاق های شیرین است و مرداد، یادآورد خاطرات خوش روزهای کودکی ست.

ماهی که تلخی خاطره ی هیچ امتحانی را در دلش جای نداد.  شاد بود و سرخوش. داغ بود و قرمز همچون گوشواره گیلاس های سرخی که بر بلندای درخت در انتظار دست های ما نشسته بودند.

مرداد فصل سفر بود و سفر سرآغاز خاطره ای نو. از شرجی شمال گرفته تا خرماپزان جنوب همه در این خاطرات سهیم بودند.

روزهای کشدار این ماه جان می داد برای قصه بافتن. قصه هایی که گاه به بلندای شب های سرد جان می دادند و گاه پیوند می خوردند به کوتاهی شب های تابستان.

اما این روزها... این مرداد... چقدر رنگ سال های پیشش بود؟ چقدر خاطره ردیف کردیم برای یلدای پیش رو؟ سفر تابستانی مان شاتر دوربین را ذله کرد یا نه؟ چقدر رویا بافتیم برای زمستان امسال؟

 ما آدم های فراموشکار آنقدر غرق زنده ماندن شده ایم که زندگی از یادمان رفته.

پس بیایید از همین حالا شروع کنیم. اسمش را بگذاریم: «شروع به زندگی در داغ ترین فصل سال»

فصلی که قرارش بر این بود آغازگر راه من و « جایزه ادبی» باشد.

راستش باید بگویم ادبیات برای من یعنی زندگی و این شاید شروع زندگی دیگری باشد برایم در داغ ترین فصل سال. تابستانی که نه بوی امتحان می دهد و نه داغدیده ی خاطرات پاییز است، امید است که آغاز خوبی شود.

یا حق...

 


ارسال نظر