زمین مادر است

عاطفه خلیلی

برای یک لحظه به پاهایتان بنگرید!

پلک بزنید!

نفس بکشید!

دقیقا کجا هستید؟ روی کدام نقطه قرارگرفته اید؟ پاهایتان تکیه به کدام جاذبه زده است؟ گمان نمی کنید که چیزی شما را  نگاه داشته است؟ قامت شما همه ی سنگینی اش بر دوش کیست؟

خوب که می اندیشید همه ی سهم دنیا را آغوش مادرتان می دانید. ارزشی برای آن در نظر می گیرید. مادر مادرتان کیست؟ مادر ِ مادرها کیست؟ اگر مادرتان یک لیوان آب به دست شما داد تا عطشتان برطرف شود قدرش را می دانید و صمیانه تشکر می کنید. مادر اصلی چه می شود؟ سرشت شما از چیست؟ مگر نه اینکه از خاکیم و به آغوش خاک بازخواهیم گشت؟ زمین به وسعت سینه ی وسیعش مادر همه ی موجودات است. همه و همه ! سپیده دم به وقت ِ عاشقی خورشید، او بیدارترین است و به پاس ِ به وجود آمدنش ذکر خدایش می گوید و شعر می خواند. شب ها گهواره ی ما می شود ؟ مادرِ منظم جهان، بیهوده غالب تهی نمی کند و ما را هنگام خواب در آغوشش نمی بلعد، مگر زمان خشم! خداوند به واسطه ی زمین جسمی به ما بخشید و جانی هدیه داد. در دامن زمین جسممان بوجود آمد و پدید آمدن های دیگر را به چشم دیدیم. نمی دانم دقیقا چند سال از سن مادرمان زمین می گذرد و هرروز شوق را در واژه ی طراوت از او منعکس در شبنم صبحگاهی می بینیم. به پاهایتان بنگرید! قدرت عشق در هر گام شما نمایان است.

یک دانه ی کوچک غذای چندین انسان است. چطور است که شکرانه ی آن را به جا نمی آوریم؟ چطور است که نمی بینیم و می گذریم؟ این همه گلایه بردوش زمین بی انصافی نیست؟ حق نمک چه می شود؟ ادای احترام چه می شود؟ مگر بازتاب محبت وتشکر را ندیده ایم که روزی می آورد و ثروت می بخشد؟ پس یک دانه برداریم، با سلام به روی ماه مادرمان زمین آن را با عشق درکنجی از سینه اش بکاریم. چند قطره اشک شوق آسمان کافیست و اندکی زمان، که پاسخی از آغوش مادر جوانه بزند.

مرز میان درون و برون زمین، حد فاصل تاریکی شگفت انگیزترین تفکر هستی است. دستی این میان واسطه است از برون به درون و بالعکس. عشق درحال تردد است. به این بیاندیشید که آیا تا به حال دیده اید برکت از دل زمین رخت بربندد؟ هرگز !

هرروز مان روز مادر است. روز زمین است. برای زنده ماندن تشکر، الزاما زیباست. برای این مادر چه می خواهید؟ جز این که دانه بکارید ، غذا شود... گل شود... سبز شود و آبی آسمان را نقاشی کند تا چرخه ی هستی بچرخد و بچرخد. برای آرامش قلب مادر، برای شعور و معرفتی که زاده ی همان هستید، آنچنان باشید که درخور وجودتان است.

قطعا ادبیات از سیطره ی ادب که زاده ی معرفت و شعور است خارج نیست. به پاسداشت این کلام، این زنجیره را با عشق حفظ کنیم. اینگونه بار سنگینی که بر دوش زمین است، سبک تر می شود. بیایید عشق را با عشق پاسخ دهیم و برای زنده ماندن خاطرات مادر طبیعت تلاش کنیم. زمین را سبز نگاه داریم، به دور از آلودگی. زمین را ژرف اندیش نگاه داریم، به دور از بخل وکینه. برای باروری زمین ادبیات را تمام قد در خدمت معرفت وشعور نگاه داریم. 


ارسال نظر