یک روز زندگی نامه ام را می نویسم

از شهره احدیت تا امروز یک مجموعه داستان کوتاه به نام «سیامو» منتشر شده و دو رمان که «گورچین» و «زمان زوال» نام دارد. او نشر کتاب هایش را هرچند دیر اما با قدرت و پختگی لازم شروع کرده و همین توانایی، تاخیرش را جبران می کند و شاید اصلا این روند، یک جور پیشنهاد باشد به نویسندگان خیلی جوانی که برای چاپ آثارشان عجله دارند. ویژگی خاص آثار احدیت، وجود رنگ و بوی شهر زادگاهش در لا به لای بافت داستانی کار اوست و آن رازآلودگی شهر تاریخی کاشان را تا امروز با خود حفظ کرده است.

*به نظر شما مخاطب امروز بیشتر داستان کوتاه می پسندد یا رمان؟ اینکه شما بعد از سیامو دو رمان نوشتید نشانگر آن است که رمان را بیشتر می پسندید؟

به نظرم برای مخاطبی که به طور مدام در جریان ادبیات داستانی است و به نوعی خواننده حرفه ای است چندان فرقی میان رمان و داستان کوتاه نیست. خواننده حرفه ای ادبیات دوست دارد داستانی بخواند که علاوه بر لذت خواندن او را به کشف و شهود برساند.لایه های زیرین داستان را دریابد و با داستان بیندیشد.اما خواننده ای که فقط به دنبال لذت خواندن است رمان را بیشتر می پسندد یا من اینجور دیده ام.برای من داستان کوتاه و رمان فرقی ندارد مهم آن است که ببینم حرفی که دارم در کدام قالب می تواند شکل بگیرد. بعضی مضمون ها را نمی توان در داستان کوتاه مطرح کرد یا من نمی توانم. راستش این است که الان هم دو مجموعه داستان کوتاه دارم که مانده اند توی فایل کامپیوترم. البته ناشرها کمتر به چاپ داستان کوتاه علاقمندند.ولی برای من مهم مضمون و محتوا است که در چه قالبی بتوانم بریزم.

 

*چرا نویسندگان امروز اصرار دارند چند راوی داشته باشند؟ آیا صرفا برای حفظ ریتم کار و جلوگیری از خسته کننده بودن اثر؟ چه می کنید که تفاوت هر شخصیت و هر راوی را در طول داستان نگه دارید؟

واقعا اصرار دارند؟اگر منظورتان دو رمان خودم است به نظرم رسید که نیاز است از چند دهان روایت این خانواده شنیده شود. وگرنه با یک راوی نوشتن کار را برایم خیلی آسان تر می کرد. من قبل از شروع به نوشتن و بعد از تحقیق در مورد شخصیت ها یک شناسنامه کلی برای رمان و یک شناسنامه برای هر شخصیت درست می کنم (من اسمش را گذاشته ام شناسنامه) باید همه چیز را در مورد آن ها بدانم تا بنویسم مدت ها به هرکدام فکر می کنم و اگر ویژگی خاصی به نظرم رسید یادداشت می کنم .روزها موقع کارهای روزمره و شب ها آنقدر به آن ها فکر می کنم که برایم وجود دارند. دایره واژگانی هر کدام را هم یادداشت می کنم و می نویسم شان.امیدوارم توانسته باشم این تفاوت را در رمان درآورم.

 

 

*شما هم همیشه آخرین اثرتان را به عنوان محبوب ترین اثرتان معرفی می کنید؟ اگر قرار باشد امتیازات زمان زوال را نسبت به گورچین برشمرید چه می گویید؟

من امتیاز خاصی برای زمان زوال متصور نیستم بعضی از دوستان چنین نظری دارند که حتما به خاطر مهر و لطف شان است.  در پاسخ دقیق به سوال شما باید بگویم که نه، برای من هر کدام جایگاه خود را دارند.هنوز به بعضی از داستان های سیامو خیلی علاقه دارم . روند نوشتن هر یک برایم عزیز است اما می دانم که خیلی خیلی خیلی باید کار بکنم تا خوب بنویسم.

 

*به نظر خودتان در زمان زوال حق مطلب کاراکتر کیا ادا شد؟ به درستی شناخته شد؟ اگر او قرار بود اطلس را از پیله خودش بیرون بکشد و برای اولین بار عشق را به او هدیه بدهد آیا حقش این نبود که بیشتر دیده شود؟

چرا فکر می کنید اطلس عاشق کیا می شود؟ کیا دنیای تازه ای را به او نشان می دهد که ممکن است به عشق منجر شود. شاید اگر فرصت بازنویسی های دیگر بود کیا پررنگ تر می شد.آن موقع فکر کردم در این حد کافی است ناشرعلاقمند بود کار برای نمایشگاه آماده شود من فرصت زیادی نداشتم به دو نفر از دوستان دادم که بخوانند و نظر بدهند (مثل همیشه) آن ها گفتند شخصیت ها درآمده اند. چند مورد مطرح کردند که اعمال کردم یک فصل را کاملا تغییر دادم و شد این. اگر شما فکر می کنید کیا ساخته نشده به عنوان مخاطب واقعا نظرتان برایم محترم است. اما دوست نداشتم خیلی کیا را پررنگ کنم. به نظرم کافی بود.

 

 × می گویند یک خواننده دقیق و کنجکاو می تواند رد پای زندگی واقعی خودتان را در داستان هایتان کشف کند. این موضوع را تایید می کنید؟

واقعا؟در همه کارهام؟من در ۲۰ سالگی مادر شده ام چطور می توانستم مثل شخصیت گورچین باشم؟یا کجای زمان زوال قرار دارم.البته من از کودکی،نوجوانی و جوانی ام از چیزهایی که دیده ام و شهرم بسیار وام گرفته ام و خواهم گرفت اما نه خودم را نوشته ام و نه  زندگی ام را. اما روزی خواهم نوشت و آن روز حتما خواهم گفت این زندگی نامه من است. البته شما خوب می دانید که هر نویسنده ای در لا به لای داستانش کمی از خود را به امانت می گذارد این بخشی از داستان نوشتن است.

 

*چقدر جایزه گرفتن برای شما مهم است؟ اعتباری که جایزه ادبی به نویسنده می دهد چه اثری در ادامه مسیر او دارد؟

جایزه همیشه خوب است .کودک درون من آنقدر فعال است که هنوز دلش جایزه بخواهد. اما بیش از هر چیز نظر خواننده برایم مهم است وقتی خواننده ای از آن سر کشور برایم از لذت خواندن گورچین می نویسد من جایزه ام را گرفته ام. اما جایزه های ادبی همیشه در شناخت یک اثر و فروش آن نقش مهمی داشته اند. نویسنده ای که کتابش جایزه بگیرد به نظرم مسئولیت بیشتری احساس می کند. باید بیشتر بخواند بیشتر کار کند تا بهتر بنویسد. کار بعدی  او حتما زیر ذره بین است. سوی دیگر هم این است که ما آنقدر همه اهل حرف و نقل و گپ و گفت ایم که نویسنده و جایزه را با حرف هامان له می کنیم. بیش از هر جایزه ای دلم می خواهد با هم مهربان تر باشیم.


ارسال نظر