صلابت پایدار قلمی که توقع ماست

افسانه رشیدیان

 

دنیای هواداری چنین است که وقتی در هر عرصه‌ای فردی محبوبیت گسترده‌ای پیدا می‌کند، ناخواسته زیر ذره‌بین هوادارنش قرار می‌گیرد؛ چراکه کسانی که کسی را به عنوان فرد ایده‌آل خود تایید و تحسین می‌کنند و حتی از او الگو می‌گیرند انتظار برطرف شدن توقعات‌شان را در همه حال از سوی آن فرد دارند، حتی اگر این امر، غیر منطقی باشد؛ وقتی عرصه حرفه و علاقه یک فرد وسیع و وسیع‌تر شد، این اصل اجتناب‌ناپذیر می‌شود.

اینکه اولین اثری که از یک نویسنده بخوانی، شاهکار آثار او باشد و حتی شاهکار بیشتر آثاری که خوانده‌ای کار را برای لذت بردن و قضاوت سایر خوانده‌های بعد آنَت سخت می‌کند.

آثار محمود دولت‌آبادی تماماً داستان رنج‌اند و  توان ماندگاری عجیبی در ذهن را دارند. نمی‌توانی جای خالی سلوچ را خوانده باشی و یک شبه مو سپید کردن عباس از هول یک شب چشم در چشم دو کهنه مار زنگی در قعر چاه را از یاد ببری. نمی‌توانی کلیدر را خوانده باشی و شیفته‌ی ستّار پینه دوز نشوی، خان عمو را و عیارصفت بودنش را و کور شدنش به هنگام مرگ بیگ محمد را، عارف شدن نادعلی از پی سرگشتی‌ای که از دیدن مارهای روان در جمجمه رقیب نصیبش شده بود را از یاد ببری. از پشت نیزار مارال را همیشه نبینی. نمی‌توانی سرآغاز عیاری‌های کلمیشی‌ها که همان عشق مدیار و صوقی بود در ذهنت مادام مرور نشود. و زیور و شیرو، و مرگ عشق‌شان با قلبت بازی نکنند. و گاه گاه  جمله‌های گل‌محمد زبانِ حالت نشوند: "گوشت کلف سگ شده‌ام به دندان این دنیا" و "چه دست و پاگیرند این خرده ریزه‌های زندگی" و مانند او در خوددرافتادنی را دچار نشوی...

نمی‌توانی عقیل عقیل را بخوانی و درد یک شبه ویرانی کاشانه و شهرت و بی‌کس شدن را با تمام جان‌ت لمس نکنی و مانند عقیل به جستجوی خودی که دیگر نیست بر نیایی...

نمی‌توانی یکی از هزاران  مردم سالخورده روزگار سپری شده، خود را نپنداری... نمی‌توانی به دیدار بلوچ بروی و شیفته‌ی منش دامنه‌نشینان تفتان نشوی...

نمی‌توانی با سلوک سرگشتگی ذهنی قیس را درک نکنی و واگویه‌ها از ذهن تو بیرون نیاید...

اما اینک سخن از تازه‌ترین این نویسنده است که در روزهای پایانی سال 1394 به چاپ رسید: «بنی­آدم»؛ که در 107 صفحه، شمارگان 10 هزار نسخه و با قیمت 9هزار تومان از سوی نشر چشمه روانه بازار شد. این کتاب شامل شش داستان کوتاه است که با نام‌های «مولی و شازده»،  «اسم نیست»، «یک شب دیگر»، «امیلیانو حسن»، «چوب خشک بلوط» و «اتفاقی نمی‌افتد» در زمان‌های مختلفی نوشته شده‌اند و همگی در قالب این مجموعه در اختیار علاقه‌مندان قلم دولت‌آبادی قرار گرفت.

اما به عنوان یکی از علاقمندان این قلم، انتظارم از «بنی آدم» برآورده نشد، نه فقط به خاطر اینکه کوتاه‌نویسی گرایش ایشان نیست، بل از آن رو که حق نیست بعد خواندن هر داستان که اسم کسی را بر خود دارد که علاقمندانش به شوق، کتابش را تبدیل به پرفروش ترینِ ابتدای سال کردند، نتوان آن را به عنوان یک اثر قوی دیگر به دیگران معرفی کرد و در لیست مطالعات برجسته و قابل طرح خود گنجاند. جایی در داستان «امیلیانو حسن»، از زبان خود نویسنده نوشته شده بود: «شما باید قدرشناس قلمی بدانید خود را که موجب آزار بیهوده شما نشده.» این جمله لحظاتی فکرم را به خود واداشت که کوتاه کردن کلام برای مخاطبی که به توصیفات مفصل قلمی دل بسته آیا قدرشناسی می‌طلبد؟

در میان این شش داستان، داستان آخر «اتفاقی نمی‌افتد» برجسته‌تر و قوی‌تر می‌نمود. داستان «اسم نیست» هم از آن رو که مسخ کافکا و داستان گرگوار سامسا را در ذهن تداعی می‌کرد نظر خواننده را به خود جلب می‌کند.

البته این گله‌مندی از کتاب فوق بدان معنی نیست که مخاطب آشنای به این قلم نتواند را بیابد که به عادت، حین خواندن خطی زیرشان بکشد یا جایی یادداشت‌شان کند.

از آن دست جملاتی که فکر را لحظه‌ای یا لحظاتی متوقف می­کند و یا لذتی زیبا نصیب می‌نماید:

"سکوت دشوار است وقتی میان چندنفر حاکم می‌شود که هرکدام حرفی ناگفته زیر زبان دارند"

"اما احساسات پیچیده و پرتناقض درون آدمی همان نیست که در لحظه‌ای و در لفظی بیان می‌شود. برعکس می‌تواند چنان لفظ و لحظه‌ای پوششی باشد برای در حجاب کردن همان چه در باطن آدم می‌گذرد"

"برخی کسان در میان شانه‌های کسانی زندگی می‌کنند و دیر متوجه واگیر آن می‌شوند و اینکه جزئی از آن شده‌اند. مثل زندگی در میان شانه‌های جنایت، جزء آن شدن، فهم آن و ادامه دادنش."

(از داستان اسم نیست)

 

"در روزگار هزاره‌ی سوم هیچ نقاش، طراح و یا عکاسی حتی یافت نمی‌شود کنجکاوِ شناختن و پرداختنِ به انسانی که می‌توان گفت یک رشته مویش هم به این دنیا متصل نیست"

(از داستان امیلیانو حسن)


ارسال نظر