زمین می‌سوزد، قلم به خاکسترش مشق می‌کند...

افسانه رشیدیان

 

احمد محمود نویسنده‌ی بزرگ مکتب داستان‌نویسی جنوب؛ از داستان‌نویسان اقلیمی است که در کارنامه‌ی خود آثار درخشان و قابل اتکای فراوانی دارد، و در میان آنها عنوان اولین رمان با موضوع جنگ ایران و عراق نیز دیده می‌شود. رمان «زمین سوخته» که در سال 1361، یعنی حدوداً دو سال پس از شروع جنگ، نوشته و به چاپ رسید و در سی و سه هزار نسخه در دو چاپ پی‌درپی مورد استقبال قرار گرفت. زمین سوخته اثری است کاملاً رئالیستی  مبتنی بر حوادث روز، اما نه آنچنان که این حوادث کتاب را به گزارشی روزانه تبدیل کند؛ و به روایت سه ماه ابتدای جنگ ایران و عراق می‌پردازد.

احمد محمود که در همان سه ماه اول برادرش را در جنگ از دست داده بود، هم خود و هم خانواده‌اش مستقیماً درد جنگ را حس کرده بودند، تهران را ترک کرد و به جنوب رفت، به اهواز، به سوسنگرد و به هویزه. و وقتی از نزدیک جنگ را لمس کرد و با غم از دست دادن برادر و تمام غصه تلنبار شده در قلبش بازگشت، از تحمل و آرامش مردم دیگر شهرها که در بی خبری بودند متعجب شد. وی در گفتگو با لیلی گلستان در کتاب «حکایت حال» هدف خود را از نوشتن این کتاب چنین بیان می‌کند: "درد من این بی‌حسی و بی‌تفاوتی مناطق دور جنگ بود. دلم می‌خواست لااقل مناطق دیگر مملکت ما بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. همین فکر وادارم کرد که بنشینم زمین سوخته را بنویسم".

زمین سوخته حکایت سه ماه اول جنگ است، در شرایطی که از جنوب غرب تا شمال غرب، خط مرزی کشور پیوسته زیر توپ و موشک و گلوله‌های عراق بود و مردم تا چیزی در حدود هشتاد کیلومتر درون این خط مرزی گرفتار مصیبت بودند ، اما تا مدت‌ها هیچ‌یک از مناطق مختلف کشور، از اتفاقاتی که در مناطق نزدیک به جبهه افتاده بود، خیلی جدی خبر نداشتند. کتاب حکایت مقاومت مردم در برابر تانک‌های عراقی، تا رسیدن کمک‌های نظامی است؛حکایت خانواده‌هایی که شقه‌شقه شده بودند، یکی‌شان جبهه بود، یکی‌شان مجروح در بیمارستان، یکی‌شان گم شده یا اسیر شده، یکی دوتای‌شان هم راه افتاده بودند و رفته بودند در اردوگاه‌هایی ساکن شده بودند که هنوز اردوگاه نبودند و هنوز تجهیزاتی نداشتند.

داستان با راه رفتن راوی در خیابان‌ها آغاز می‌شود، اخبار را از دهان مردم و از گفتگوی مردم با یکدیگر می‌شنود. ما هم با شنیدن حرفهای مردم وارد فضای داستان می‌شویم. و این شروع زیبایی است.  با آغاز بمباران‌های پی‌درپی در اهواز کم کم خرمشهر به آستانه‌ی سقوط نزدیک می‌شود. در میان این آشفتگی و نابسمانی دزدی و گرانفروشی در شهر بیداد می‌کند. راوی خانواده‌اش را از شهر خارج کرده و تنها گزارشگر وقایع جنگ خود اوست. برادر راوی در بمباران کشته می‌شود و مشکلات روحی گریبان برادر دیگرش را می‌گیرد و در نهایت تمام شخصیت‌های نام‌برده در کتاب در بمباران کشته می‌شوند و در پایان راوی دست قطع‌شده‌ای را می‌بیند که انگشت اشاره‌اش به‌سوی راوی که در واقع خودِ نویسنده است نشانه رفته است و او را متهم می‌کند.. راوی که به عمد از سوی نویسنده فردی منفعل به تصویر کشیده شده است، نماینده‌ای از قشر روشنفکر جامعه و حالت انفعالی روشنفکری است که متهم می‌شود. در زمین سوخته، اخبار رادیو، شعارها، مسائل تاریخی و اشاره به گذشته تاریخیِ یک مساله، به طور مستند وجود دارد که محمود برای نوشتن آنها به مستندات این رویدادها رجوع کرده‌ است.

به اعتقاد بسیاری از منتقدین از جمله میشل زرافا، ادبیات بهترین روش درک تاریخ است و به واقع می‌توان گفت: «زمینِ سوخته»  به عنوان اولین اثر ادبیات جنگ، درک مناسبی وضعیت جغرافیایی، اجتماعی و تا حدی سیاسی این قسمت از تاریخ ایران را به خواننده ارائه می‌دهد.


ارسال نظر