حفره ها

مهدی آخرتی

 

در پیشانی مطلب باید بگویم که منتقد هر چقدر هم که زبر دست باشد و مسلـح به علـوم، وقـتی پـای نـقـد می نشیند مجبور است برای حرف هایش یک نقطه ثقل ایجاد کند. پس  ناگزیر یا به سمت نظریه های ادبی و باید و نباید ها می رود و یا به سلیقه اش تکیه می کند.

به هر صورت در نقد پیش رو من سعی کرده ام از لباس سلیقه ام خارج شوم.

کتاب پیش رو از منظر نظریه ای که شعر نو را یک کل واحد می داند و تک تک اجزای شعر را در خدمت کلیت می داند کتاب غنی به شمار می رود و گاهی  حرکت در جهت نو کردن نشانه های زبانی در این کتاب مشهود است. در جاهایی از کتاب هم لحن زبان و کلمات آنقدر به عاطفه زبان خـودکـار نزدیـک شـده که خیـلـی ها می توانند با آن همذات پنداری کنند، اما با تمام این تفاسیر ایراد هایی را هم می توان برای این کتاب متصور شد البته از دیدگاه شخص من و مجال زیادی ندارم تا به نقاط قوات بیشتری بپردازم و احیانا نقاط ضعف را هم به طور کلی خواهم پرداخت.

 

تکرار بیهوده

هر چند تکرار در ادبیات ما انقدر دارای اهمیت بوده که حتی ارایه هایی را بر اساس آن نام گذاری کرده اند، اما تکرار در صورتی می تواند در جایگاه اصلی اش قرار بگیرد که یا منجر به تاکید شود و یا مخاطب را با توجه به محتوا دچار نوعی دلزدگی آنی (در راستای محتوا) کند نه اینکه تکرار به حدی برسد که مخاطب به دل زدگی خارج از متن برسد.

در کتاب پیش رو تکرار واژه ی «نفس بکش» با این بسامد در این شعر کوتاه دلزدگی خارج از متن و محتوا ایجاد می کند:

تصویر بعدی این خواب خفه ات می کند

خفه ات می کند!

چشم هایت را ببند

لب بر ان دریچه ی کوچک بگذار

و تنها نفس بکش

نفس بکش

نفس بکش!

نفس بکش!

نفس بکش لعنتی!

نفس بکش!

نفس !

                        (صفحه 18)

در صفحه 23 موردی مشابه را می بینیم که شاعر 6 بار «چرا» را تکرار کرده:

خودم را می زنم به بیداری

به خواب

که سخت است نبضت مدام بگوید:

چرا؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

توضیح بی دلیل

به نظر نگارنده این سطور نکته ای که خیلی از شعرهای این مجموعه را دچار نوعی ضعف کرده اسـت توضیـح بی دلیل است. شاعر هر چند برای مردم شعر می گوید و وخاطب خاص و عام را باید اغنا کند اما تعهدی به در سطح حرکت کردن ندارد و توضیح تصاویر و تعابیر یا احیانا مفاهیم  هم کار را از ایجاز خارج کرده و هم اندیشه را رو می کند.

به عنوان مثال شعر صفحه 27  تا نیمه  دارد روال طبیعی را طی می کند اما در سطرهای بعدی(همین جا دست بردم به شعر/ صفحه 28) شاعر شروع می کند به استفاده از تعابیری که تصاویر ابتدای شعر را لو می دهد هر چند شاعر گمان کرده باشد که این بندها لازم بوده.

به دلیل اندک بودن مجال فقط به ذکر سر تیترها و صفحه می پردازمک

همچنین در مورد توضیح بی دلیل:

صفحه: 32ف 40 و 52 (بند آخرش)

 

جابجایی ارکان جمله به طور کلیشه

در برخی موارد شاعر این کتاب ارکان جمله به طور کلیشه جابجا کرده است بدون اینکه موسیقی بیرونی و یا تاکید و تقدم و تاخر را درنظر گرفته باشد:

شعر صفحه 22 را اگر از اول تا آخر بخوانیم چند بار جای فعل ها را از آخر جمله به اواسط جمله تغییر داده است که ضروری نمی نماید.

طنز یا حرکت زبانی

در برخی از شعر ها شاعر پاراگراف هایی خارج از متن را به عونان توضیح راوی یا دکور چینی وادر شعر می کند از این دست است شعر صفحه 20 که اتفاقا خوب از پس این تکنیک برآمده است

اما در صفحه 44  با تزریق این پاراگراف  خارجی(از اینجا با دوربین مادون قرمز ببینید) نوعی فکاهی را ایجاد کرده تا چیز دیگر

همچنین در صفحه 48 آنجایی که از زبان گوینده خبر می گوید:

بینندگان عزیز!این یک تصویر ماهواره ایست. . .

و در آن دو نقطه بنفش و زرد

بی آنکه خطی در میان باشد

به هم  وصل شده اند

 

بیشتر توضیح به نظر می آید تا حرکت زبانی، و از آنجا که در اخر شعر و بند پایانی در مورد زرد بودن کلاه مرد و بنفش بودن چتر زن در دو خیابان جدا صحبت می کند القا این برداشت که شاعر می خواسته مخاطب را در انتهای شیر فهم کند و پاراگرانف فوق الذکر توضیحی شده را بیشتر می کند .


ارسال نظر