من یک دوزیستم

عنایت مهمّی

علی صالحی بافقی، متولد دهم خرداد 1354 و مهندس پتروشیمی است. فعالیت خود را در زمینه ادبیات از سالها پیش با مجلات ادبی عصر پنجشنبه، نوشتا، گوهران، تجربه و .... و سایتهای ادبی با انتشار شعر و داستان کوتاه، آغاز نموده است.  اولین کتاب او، مجموعه شعر "گاهی مرا به نام کوچکم بخوان" (نشر نگیما-تهران-سال 84) در سال 85 ، نامزد دریافت جایزه کتابهای "گام اوّل" (اولین کتاب منتشر شده توسط مولفین) گردید.  مجموعه شعر  "زیستن در دامنه ی کوه آتشفشان" (نشر ناکجا-پاریس-سال 2012) و نسخه انگلیسی آن "Living On The Slopes Of Volcano Mountain" (انتشارات Xlibris -استرالیا و آمریکا-2012) هفت سال پس از کتاب اولش، منتشر شدند.
کتاب «من یک دوزیستم» حاوی 176 شعر کوتاه "علی صالحی بافقی" با تیراژ 1100 نسخه در قالب "با شاعران" توسط انتشارات سرزمین اهورایی در اردیبهشت سال 93  منتشر گردیده است. شعرهای این کتاب در سالهای 88 تا 92 سروده شده اند."

◄ آنچه در ادامه می آید در واقع نگاهی دقیق تر جهت خوانش مجدد شعرهای این مجموعه و کشف نکات شعرهای کتاب و بازگو نمودن خصوصیات شعرها و تکنیک های بکار رفته در آنهاست.

1-    استفاده از ایهام و جناس و کاربرد واژگانی در چند معنا که برخی حتی در نگاه اول بازیگوشانه خود را پنهان می کنند:

" از استخوان زیر چشمهایم/ گونه ای گیاه / به شکل بوسه های تو خواهد رویید / که به آب و نور کافی/ نیازی ندارد ... "  

گونه در نگاه اول به معنی نوع به کار رفته که با کمی دقت مفهوم ناحیه زیر چشم یعنی گونه را نیز مستتر دارد. البته این شعر در لایه های عمیق تر خود هم معانی ظریفی را پنهان نموده است، چرا این گیاه برخلاف سایر گیاهان نیازی به آب و نور کافی ندارد .چون از آب چشم عاشق و نور چشم معشوق تغذیه می کند .

2-     کاربرد شبکه درهم تنیده ای از کلمات با رعایت مراعات نظیر:

" به اشتیاق آغوش باز تو /  به انتظار لبان بسته ات / به گواهی بخشندگی تنت / به قید وثیقه آزادم"

در این شعر آغوش، لب، تن با یکدیگر و باز ، بسته، آزاد و  قید هم با یکدیگر و گواهی و وثیقه هم با هم در یک ترکیب ظریف و هنرمندانه برای تداعی یک مفهوم عاشقانه مشارکت کرده اند .

3-     در شعر آوانگارد امروز , آشنایی زدایی از کلمات و کاربرد واژگان جدید، دیگر به یک سنت متداول تبدیل شده است . رهایی از زبان پدرسالار سنتی که فقط به معدودی از واژگان خوش آهنگ و شاعرانه اذن دخول میداد و کاربرد طیف متنوعی از واژگان محاوره ای، فنی و حتی غیرفارسی در شعر معاصر از جمله در شعر صالحی  دیده می شود که پیش از صالحی نیز امتحان شده است . شاید حق با فروغ بود که میگفت به من چه که واژه انفجار شاعرانه نیست من به هر طرف که نگاه میکنم انفجار می بینم .

کلماتی مانند " ژئوفیزیک، تاکسیدرمی، دایناسور، پلیمر، دیابت، فیزیک، دیازپام و ... در شعر صالحی دیده می شود .

مشابهات این شیوه در شعر متاخرین کاربرد واژه های مانند ایکس ری , مغناطیس در شعر شفیعی کدکنی , واژگانی چون بمب , بانک , نئون در شعر سپهری و سورپریز  در شعر نصرت رحمانی می باشد.

4-     تقطیع ها عموما دقیق و برای انتقال بصری پیامها انتخاب شده اند .

"چکه ها

چکه چکه ها...

چکمه های وفاداری

به سوی جبهه های جنگ

که در خون بی خواب چشم های من

رژه می روند ...."

 
موسیقی حروف چ ج خ، مراعات نظیر واژگان جنگ شامل چکمه، جبهه، جنگ، خون، رژه و حتی واژه های لایه دوم چون وفاداری و بی خواب که با فرهنگ جنگ قرابت دارد و تلفیق زیرکانه این واژگان با چکه های اشک خون رنگ عاشقانه که در شب های بیخوابی و اندوه همچون نشانه های از وفاداری عاشق در جلو چشم او رژه می روند و انحراف صفت بی خواب و قرارگیری آن قبل از چشم به جای بعد از چشم که از ویژگیهای سبکی متداول است . همه و همه از این شعر یک مقرنس کاری بی بدیل خلق کرده است . انحراف صفت در اشعار فروغ و سهراب روایی بسیار زیادی دارد و می توان به نمونه هایی چون وهم سبز درختان ، اوهام سرخ شقایق و خالی یک زنبیل اشاره کرد .  

5-    "سالها مفرد مخاطب بودی

در گذشته ی ضمیر ناخودآگاه من...

این روزها

مفرد مونث غایبی

در حال و ماضی و آینده های بعید ..."

بازی های رندانه با کلمات یک حوزه خاص از شگردهای هنری آقای صالحی است و انصافا خوب از عهده این کار برآمده واژگانی از حوزه دستور زبان فارسی ، واژگان حقوقی ، واژگان سیاسی ، واژگان پزشکی و ... در شعر شاعران دیگر هم کم و بیش از این شیوه استفاده می شود . شفیعی کدکنی در هزاره دوم آهوی کوهی :
" جمله های ساده ی نسیم و آب و جویبار / فعل لازم نفس کشیدن گیاه / اسم جامد ستاره سنگ / اشتقاق برگ از درخت ..."

6-     مبالغه های شاعرانه از شگردهای متداول شاعران است اما آنچه باعث تشخص یک مبالغه می گردد , بکر و نوآورانه بودن آن است به خصوص اگر با تلمیحات تاریخی عجین گردد .

" نه کشتی نوح

نه نهنگی که یونس را پناه داد

نه راهی که موسی در دریا شکافت

هیچیک نجاتم نمی دهند ..

در چشم های تو غرق می شوم "

 
اوج شیفتگی و غرق شدگی عاشق در چشمان یار به حدی است که حتی اسباب نجاتی چون کشتی نوح و نهنگ یونس و شکاف دریای موسی هم که مستظهر به معجزه الهی بودند , گریزگاهی ارایه نمی دهند .

7-     " دریاها / به راهی شکافته از عصای موسا / امید بسته اند / ونهنگ ها/ رویای یونس را برای روز مبادا می بلعند / چاه ها / در آرزوی یوسف / خشک نمی شوند / و مردگان به نفس های عیسا / و جانداران / به کشتی نوح / دل بسته اند ... / من به ابراهیم فکر می کنم / و گلستانی که معجزه خواهد کرد / تا قربانی نشوم "

 این شعر نیز اشاره ای رندانه به آتش شوق و عشق دارد بدون اینکه نامی از این آتش برده شود .چرا که در این شعر می گوید برخلاف دریا که به عصای موسی امید بسته و نهنگ ها که به یونس و چاهها که به یوسف دل بسته اند . من به ابراهیم فکر می کنم . بخش پنهان شعر که مخاطب نیز باید در بازسازی آن مشارکت کند همان درک معجزه ابراهیم یعنی گلستان کردن آتش است .

و همینطور شعر زیر که راز آن در کلمه بهار نهفته است که البته بازهم به درک مخاطب محول شده است و در شعر به آن 
اشاره مستقیم نشده است:
" و این راز / برای درختان / سربسته می ماند / که تو همیشه / بعد از شنیدن خبر جوانه ها / بر می گردی ... / شاخه های معصوم هر سال فکر می کنند / از بازگشت توست / که جوانه می زنند "

8-    برخی از ویژگیهای شعر پست مدرن چون تکثرگرایی و چند صدایی ، همراه کردن خواننده ، پرسش انگیزی به جای پاسخ محوری ، فاصله گرفتن از زبان ارکائیک ، حماسی یا عرفانی و نزدیکی به زبان محاوره ، تلفیق المانهایی از فرهنگ کلاسیک در بافت و قالب جدید،  توجه به ارزش های بصری و آوایی واژه ها و موسیقی حروف در شعر صالحی به وضوح قابل ردیابی است . برخی از اشعار اگرچه به دلیل توجه زیاد به ساختمان شعر ، آهنگ کلمات و ارزشهای بصری آنها یادآور اشعار فوتوریستی یا فرمالیستی می باشد اما در همین اشعار هم وجه معنایی اشعار به هیچ وجه قربانی نشده و با این نوع شعر فاصله معنادار خود را حفظ کرده است :

" بیماری من / چیزی حدود همین سه قرص است / قرص نان / قرص ماه / قرص خواب " 
یا :
" و گاهی / تنهایی / با لهجه ی چکه چکه های شیر آب / تا نیمه های شب / حرف می زند...." 
      9 -  " ماهی مرده / با قلاب صید نمی شود / و تورهای ماهیگیری / کوتاه تر از آسمان اند../ زخم های عفونی / شب ها / دردناک تر می شوند. "

  ماهی در اشعار آقای صالحی زیاد تکرار می شود .دکتر سیروس شمیسا معتقد است ماهی در نشانه شناسی ادب فارسی معرف ، عاشق ، عارف یا سالک است . در اینجا نیز احتمالا شاعر ماهی مرده را نمادی از خود عاشق می داند که با قلاب قابل صید نیست .


     10- استفاده از صنعتی که قدما به آن تشخیص می گفتند و در شعر معاصر واژه پرسونیفای کردن را برای آن به کار می برند در اشعار زیاد به چشم می آید:
" شانه های بالش " , " برف های بی تفاوت " " سلولهای خیانتکار " , " آغوش اسکله متروک ( آغوش اسکله متروک البته کنایه از خود شاعر هم  می باشد ) " , " اندام دروغ" , " دروغ های اهلی " , " دندان های تیز شب " و ....
در نگاه ژرف اندیش و دیگرگونه شاعران همه چیز جاندار انگاشته می شود و گویی در عالم تخیل با انسان همرازند .

 رابرت فراست : "باران به باد گفت تو پیش بران من تیرباران می کنم "

محمد مختاری مجموعه خیابان بزرگ " و راه چشم می کشد / از امتداد بیدهای خاکستری "

    11-آشنایی زدایی از کلمات

" مسئله / زنده زنده / نماندن است /  و جان سالم به در بردن / از حسرتی / که نگاه تحقیر را بر زخمهایم / سنگین می کند / چه کنم / در این مهلکه / هیچ گلوله ای حتا / به دلم ننشست ..."

زنده زنده نماندن تعبیر ناآشنایی است که بلافاصله تعبیر زنده زنده سوختن را تداعی میکند مگر جز این است که ماندن (در حسرت) نوعی سوختن است. اما چرا بین زنده زنده و نماندن تقطیع صورت گرفته است . نکته ظریف مساله در این است که زنده زنده /نماندن درست عکس زنده نماندن در واقع زنده ماندنی است که بر آن امیدی نیست .در آخر همین شعر هم به صراحت می گوید که " در این مهلکه / هیچ گلوله ای حتا / به دلم ننشست "

    12- آشنایی زدایی در تصویرسازی

" جنایات هیتلر /  در جنگ های جهانی  /  فقط کمی / بیشتر از زیبایی چشمهای تو بود "

قرار نیست ادبیات فارسی تا ابد در چنبره تشبیهات مکرر باشد .دوران تشبیه چشمان یار به چشمان آهو یا چشمان بیمار به سر آمده  و چشم یار می تواند نمادی از فتنه انگیزی و جنایت نیز باشد و هرچه این جنایت بزرگتر ، تشبیه هم قوی تر و شگفت آنکه حافظ نیز در بیتی فراتر از زمانه خود چشمان یار را فتنه انگیز خوانده است :
" فتنه چشم تو چندان پی بیداد گرفت     که شکیب دل من دامن فریاد گرفت "

13- یک خبر روزنامه از خودکشی نهنگ ها در ساحل هم می تواند حس زیبایی شناسی شاعر را تحریک کند و این اتفاق را به گمراهی آنها به خاطر وسوسه اندام  یار و طلب آرامش ساحل نسبت دهد .البته نهنگ میتواند نماد عاشق باشد .

" نهنگ های اعماق / از خودکشی چیزی نمی دانستند / آرامش ساحل تو / آنها را به گمراهی تنت / کشانده است . "

14- "  کوه یخی / در چشم های تو / شعله ی کوچکی ست / که جنگلی در اعماق اقیانوس را  / به آتش می کشد ."

تشبیه کوه یخ به شعله یا قرارگیری جنگل در اعماق اقیانوس , صنعتی است که به آن عدم تناسب گفته می شود و هدف آن بازهم آشنایی زدایی از تشبیهات و تصاویر است . فروغ هم می گوید " زوال زیبای گلها در گلدان " واضح است که در این مورد هم زوال گل به هیچ وجه زیبا نیست .

15-" زیر این باران یکریز / این خاکستری کوچک / که در گودی چشم هایت پناه گرفته / گنجشک تلخی بود / 
که شور و خیس شده ام ..."

در نگاه اول به نظر می رسد با تغییر ضمیر انتهایی از شده ام به شده است ، گره شعر باز می شود . اما این دقیقا همان دقیقه یا نکته باریک شعر است . انحراف ضمیر در طی یک بند از صنایع ادبی است . پیشینیان هم با عنوان صنعت التفات از حاضر به غایب یا برعکس آن را می شناختند :

" گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست    حافظ زآه و ناله امانم نمی دهد "

حافظ در این بیت در یک مصراع برای خودش از ضمیر اول شخص و در مصراع دیگر از ضمیر سوم شخص استفاده کرده است.

16- وقتی تمام جانوران خشکی ها / روزگاری / آبزیانی بوده اند / که شهامت ترک دریاها را داشته اند / من چرا به چشمهای تو برنگردم ؟ "

 یکی از اشعار بسیار قوی مجموعه است . یکی از شگردهای آقای صالحی استفاده به جا و هوشمندانه از ضرب المثل ها ، تکیه کلام ها و اصطلاحات زبان فارسی است . اما ایشان گاهی مایلند این ضرب المثل ها را در لایه های درونی تر اشعارشان پنهان کنند تا مخاطب را در لذت کشف آن همراه سازند . در همین شعر بالا , وقتی عاشق تصمیم می گیرد به چشمهای یار برگردد همانند همه موجودات خشکی که از آب آمده اند برعکس آن هم امکان پذیر است؛ از خشکی به آب رفتن و غرق در چشم یار شدن ولی این کار دل به دریا زدن و عاشق شدن را هم تداعی میکند که خود نوعی ضرب المثل است .

نمونه های دیگری از این کار در شعر اقای صالحی " با خیال تخت خوابیدن " به پای کسی افتادن " " حرف کم آوردن " " دمدمی مزاج " " دل کندن و دل بستن " سنگ صبور " " تکلیف چیزی را روشن کردن " و ....

17- یکی از موتیف هایی که در شعر آقای صالحی زیاد تکرار می شود " دست " است .

" عادت مجروحی ست / که به دست هایم خیره شوم / ... " ، " دست های هوسناک خاطره / به بودنت اشاره میکنند "

 " دستت را می گیرم /سبز می شو ... "

دست در نشانه شناسی ادب فارسی سمبل تظاهر مادی و جسمانی حالات درونی است .از طرفی به قول دکتر شمیسا دست مظهر نوازش , محبت و عشق است . از سویی دیگر با افعال تکرارشونده ای چون باز کردن دکمه های پیراهن نیز عجین شده و حس اروتیک اشعار را نیز به دوش می کشد .

 18- " از ماه / زمین / آبی و سبز دیده می شود / نه رویاهای روشن به چشم می آیند / نه دلتنگی های تاریک / و هیچ جنگ و صلحی / اتفاق خاصی محسوب نمی شود .../ همین است / که هلال لبخندت / هیچگاه / در نگاهت به سوی من / محو نمی شود" .

متواضعانه اعتراف می کنم در خوانش اول، متوجه ظرافت نهفته در شعر نشدم .شگردی که در این شعر به کار رفته در علم بدیع، حسن تعلیل گفته می شود , یعنی ارایه یک دلیل خیالی , ساختگی و غیرواقع برای یک پدیده واقعی صرفا بر مبنای عنصر خیال یا طنز شاعرانه و اما تفسیر شعر :    از سطح کره ماه که به زمین نگریسته شود هیچکدام از اتفاقات زمین ( جنگ , صلح , رویاها و ... ) دیده نمی شود و زمین صرفا به صورت آبی و سبز دیده می شود به همین خاطر است که سیاره ماه همواره هلال لبخندش را باز نمی گیرد . ( این به همین خاطر همان حسن تعلیل است ) اما مگر نه اینکه یار هم ماه سیماست پس از دید او هم هیچکدام از هیجانات درونی من به چشم نمی آید . فراموش نکنیم اگر ماه در شیوه سنتی به روی یار تشبیه می شد , صنعتی کاملا تکراری ایجاد می شد اما تغییر نگاه باعث آشنایی زدایی از یک تشبیه فرسوده شده و جانی دوباره به آن دمیده است . تلمیح " جنگ و صلح " هم که یادآور رمان تولستوی است نباید فراموش شود .

نمونه ای دیگری از کاربرد صنعت حسن تعلیل در شعر صالحی :

 " تمام آنهایی که باد می کارند / همیشه توفان درو نمی کنند / گیسوانی در باد / پیش از وقوع توفان / دار و ندارشان را گاهی / بر باد می دهد ."


شاید هم شاعر ، تلمیح یا گوشه چشمی هم به ابیات زیر داشته :

" زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم     ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم "   حافظ

دل داده ام بر باد بر هرچه باداباد    مجنون تر از مجنون , شیرین تر از فرهاد "  قیصر امین پور

19- " این سنگریزه / که اینگونه / در جریان زلال تو  / صیقل می خورد / تکه ای از کوه آتشفشانی بوده است / 
که تن هیچ سرزمینی را / سالهاست نمی لرزاند .."

 عاشق , سنگریزه ای از آتشفشانی است که دیگر خاموش شده است و یارای اثرگذاری بر هیچ دلی را ندارد .این سنگریزه در زلال عشق یار صیقل خورده است .

20- تتابع اضافات در قلیلی از اشعار دیده می شود : "به لهجه لکنت هلال سرانگشت اشاره تو" ، "انحنای خطوط  گذشته ی لب های تو" ، " استخوان کوچک بند اول انگشت اشاره ی دست راستم"  در این موارد محدود هم چندان مخل معنا نشده است به طور کلی صنعتی است دشوار از طرفی آهنگ و موسیقی شعر را تقویت می کند و از جنبه ای دیگر ارتباط معنایی را در نگاه اول دشوار می سازد .با این حال در شعر اغلب شاعران هم کم و بیش دیده می شود :

" شب پاییز می لرزد به روی بستر خاکستر سیراب ابر سرد "     شاملو

21- استفاده دقیق از صنعت فورگراندینگ ( Foregrounding ) برای برجسته سازی بعضی از افعال و انحراف از معنای پیش فرض آنها : 
"دستهایم را / به دعای باران / از گلویم بالا می آورم " ، " ... بوی خاک باران خورده/ از قدم های تو بر می خاست / و روی ماندن من می نشست " .
22- آقای صالحی از صنعت تبادر به خوبی استفاده می کند . در این صنعت به صورت رمزآلود , غیرمستقیم و دو پهلو نام یک کتاب , یک فیلم , یک شعر , یک ضرب المثل و... به ذهن متبادر می شود .  برخی ممکن است تفسیرهای شخصی من باشد : 
" جنگ و صلح "،" گاهی به آسمان نگاه کن " ، " ترک عادت " ، "چوپان دروغگو " ، "خواب برادر مرگ است " ، " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد "

23- دو جنبه از شعر همواره چالش زیادی برای شاعران و منتقدین داشته است از یک سو ,صنایع ادبی , کاربرد تکنیک های شاعرانه , استفاده از کلمات چند پهلو ,  تکثر معنایی , چند لایه بودن شعر وپیچیدگی  آن  مهم است از سوی دیگر روایت ساده و شاعرانه و زود فهم شعر نیز به همان میزان اهمیت دارد و راز مانایی شعر در ایجاد توازن بین این دو وجه چالش برانگیز است . البته این ایجاد توازن در اینجا به معنای میانداری و رعایت اعتدال نیست . بلکه رمز اصلی آن عدم اصطکاک بین این دوجنبه است به نحوی که مخاطب فرهیخته شعر با نگاهی نه چندان عمیق هم بتواند برداشت کلی و قابل درکی از شعر داشته باشد و پس از تامل عمیق تر به وجوه دیگر شعر دسترسی بیابد . اما اگر قرار باشد از همان گام نخست در چنبره تعابیر چند پهلو ، عبارات پیچیده ، زبان استعاری و تکنیک های شاعرانه قرارگیرد ، کشش و شوق شاعرانه ای برای کندوکاو معنایی مستتر در لایه های زیرین شعر نخواهد کرد . اقبال اندک شعردوستان  به اشعار بیدل دهل وی ، منوچهری دامغانی و صائب تبریزی در کنار شیفتگی گسترده فارسی زبانان به شاعرانی چون حافظ گواهی بر این مدعاست . در شعر نو هم سپانلو و یدااله رویایی هیچگاه موفقیت فروغ و شاملو را تجربه نکردند که میتواند یکی از دلایل آن کثرت توجه به سبک , ساختمان و صنایع ادبی باشد . راستش من یک بار کل اشعار را فقط و فقط از جنبه تعادل و توازن ساختار , تکنیک و سلاست خواندم و تقریبا به موردی برخورد نکردم که کثرت صنایع مخل معنا و سلاست کلام باشد اگر چه میزان حل شدگی تکنیک و زبان در همه اشعار به یک اندازه نیست و در برخی اشعار به خصوص اشعار عاشقانه  حس آمیزی و خیال انگیزی قوی تری را برای همراهی خواننده ایجاد میکند تا اشعاری مانند شعر زیر که تا حدی کثرت ریزه کاری ها و ظرایف ادبی و تلاش برای گنجاندن ضرب المثل " سنگ بزرگ نشانه نزدن است " باعث شود شعر برای خواننده در برخورد اول با نوعی ثقل و گرانی و عدم ارتباط روان همراه گردد و نیاز به تامل بیش از حد داشته باشد:
"سنگ ها / دست برداشته اند از حسرت زیر دندان ها و / گنجشک های مفت رویا و / پای لنگ نرفتنم ... / خوب بند می شوند روی هم / در چیدن دیوار / در برابر سنگ بزرگی / با دریچه ها و دهلیزهای خونین / که نشانه ای جز نزدن ندارد " 
در شعر زیر هم  هم ظاهرا تلمیحی به حکایت یوسف و بریدن انگشتان توسط زنان مصر دارد ولی دیریاب است با این حال تصویر سازی آن بسیار قوی است :
"استخوان های لعنتی و بوی پرتقال ها / درد را ابدی می کنند / و این استخوان کوچک بند اول سرانگشت اشاره ی دست راستم بخصوص / حافظه ی سگجانی دارد / در به خاطر آوردن تن تو / لطفا به یک درخت پرتقال پیوندش بزنید"


با این حال این قبیل اشعار پیچیده و سنگین در کلیت اشعار، انگشت شمار هستند . البته این به معنای این نیست که در بقیه اشعار توجه به سبک و صنایع ادبی کمتر بوده بلکه حتی گاهی بیشتر هم بوده اما حل شدگی بیش از حد این تکنیک ها در لایه های پنهان، تزاحم معنایی ایجاد نکرده است .


ارسال نظر